نویسنده :
امید - ساعت ۱۱:٠۱ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٧


پ.ن : اگه سرمربی بود که اون بازی ... , داور رو عوض کردید
نویسنده :
Al - ساعت ٢:٠٢ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٦

پ.ن. گفته بودم سرمربی عوض کردیم!
نویسنده :
Al - ساعت ۸:٠۱ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٢
اسلحه اش پر بود، میدونست، وفقط همین. الان چند ساعتی بود که این گوشه کز کرده بود و منتظر موقعیت بود که از جاش کنده بشه و به سمت دیوار اون طرف خیابون شروع به دویدن بکنه. قطارت بارون از نوک اسلحه رو به آسمون به داخل سر میخوردند و جایی میرفتند که چند ساعت چنان داغ بود که دستش رو سوزانده بود. از دور به راحتی میشد صدای خنده ها رو شنید و فقط همین نبود. اون دور یه آتیش روشن کرده بودند و هر چند گاهی هم یه سیگار میرفت گوشه لبشون. چشماش بسته میشد و احساس می کرد که چرت زده، براش معنی نداشت که چطور میتونه زیر این بارون تو این شرایط چشماش روی هم بره. هر بار بعد از باز شدن چشماش ناخود آگاه چند سانتی به بالا می پرید و دوباره در کنار اون بلوک سیمانی آروم می گرفت. بارها این فکر که شاید مرده است و هنوز مشغول باور اینه مرده با خودش کلنجار می رفت ولی هر بار بعد از تکرار چند باره من مرده ام و برسی خودش که ببیند آیا زخم گلوله یا شکاف چاقو روی بدنش است خسته می شد و دوباره منتظر میماند که تو یه فرصت مناسب خودش رو به اون طرف برسونه. یه صدایی مدام تو گوشش ذکر میگفت که تو یه ترسو بیش نیستی! تو باید ساعت ها پیش از این گوشه کنده می شدی و میرفتی. سرش را تکان میداد و دهانش را نیمه باز نگاه می داشت طوری که دیگر حتی صدای بارون رو هم نمی شنید و بعدش چشماش رو روی هم محکم فشار میداد و فقط چشماش رو روی هم محکم فشار میداد و منتظر یه فرصت میموند که خودش رو به اونجا برسونه.
نویسنده :
امید - ساعت ۱٢:۳۳ ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٤
خاکستر سیگارم را از پنجره به بیرون می ریزم، آی آدم ها... دنیای شما زیر سیگاری من است !
نویسنده :
امید - ساعت ٦:٠٤ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٢
نویسنده :
امید - ساعت ۳:٥۸ ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٠

Remember Number Se7eN
نویسنده :
امید - ساعت ۳:٥٤ ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٠


پ.ن : بدون چند بازیکن کلیدی :
Rooney - Van Der Sar - Valencia - Vidic - Park Ji Sung
پ.ن ٢ : یادمه دیشب یه چیزایی میگفتی ...! 
پ.ن ٣ : گفتی سرمربی عوض کردین ؟ 
نویسنده :
امید - ساعت ۱٢:٥٥ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٦
لیورپول ١ - ٣ بلکبرن
